درباره خسرو شکیبایی ...چی میشه گفت؟!
۱۳ ساله بودم که یواش یواش جرات می کردم خودم واسه خودم برم سینما . خیابون آزادی ٬ ایستگاه دانشگاه صنعتی شریف ٬ اتوبوس و میدون انقلاب ٬ سینما بهمن (کاپری) یا سینما سانترال یا دیانا . ۱۳۶۳ بود و من سوم دبیرستانم رو تموم کرده بودم و تعطیلات تابستون رو میرفتم سینما بلیط اتوبوس ۱۰ ریال! و بلیط سینما ۲۰تومان بود. من همه پول تو جیبیامو خرج سینما میکردم و با بیست و دو تومان هر فیلم جدیدی که میومد رو میرفتم.ترن ٬ دبیرستان ٬ تاراج ٬ بایکوت ٬ زنگها ٬ تیرباران ٬ گلهای داوودی و... گفتم ترن فیلم اکشن و پرسر و صدایی بود که مثل اکثر فیلمهای غیرجنگی اون موقع مربوط به زمان انقلاب ۵۷ بود که مربوط به ترن حامل سوختی میشد که یک لوکوموتیو ران و شاگرد شوخ طبعش علیرقم مخالفت ماموران حکومت نظامی اون موقع میخواستن محموله سوخت رو به دست مردم برسونن و باقی ماجرا که خوب یادم نیست فقط یادمه که عنایت بخشی طبق معمول نقش یک ساواکی شایدمنفی رو داشت که بی شباهت به بازرس ژاور بینوایان نبود! و به دستوری که بهش داده بودند تا آخرین لحظه و با به خطر افتادن حتی جانش میخواست عمل کند که موفق نشد و ... ولی اون شاگرد لوکوموتیو ران رو که من اون موقع نمی شناختم کسی نبود جز خسرو شکیبایی با سبیل و یک نقش متفاوت با نقشهای بعدیش . بعداْ که فیلم رابطه رو دیدم تازه یادم اومد که ای بابا این همونه . چه پیشرفتی کرده ! بعد پله های ترقی با هامون و کیمیا و... که همتون خوب میدونید تا مزاحم و کاغذ بی خط که به نظر من بهترین فیلمش بود اونم در کنار بازیگر توانای دیگه ای همچون هدیه تهرانی.
روحش شاد![]()





